تبليغاتX
ریاضیات راه شناخت خدا

ریاضیات راه شناخت خدا

خدایا،مراازهمه فضایلی که به کارمردم نیاید،محروم ساز

مقالات اخیر:

1- Conditions for Reflexivity on Some Sequence Spaces
Int. Journal of Math. Analysis, Vol. 4, 2010, no. 30, 1465 - 1468
2-Short Proofs for Pythagorean Theorem
International Mathematical Forum, 5, 2010, no. 66, 3273 - 3282
3-Syndetically Hypercyclic Pairs
International Mathematical Forum, 5, 2010, no. 66, 3267 - 3272
4- n-TUPLES AND EPSILON HYPERCYCLICITY
Far East Journal of Mathematical Sciences (FJMS), Volume 47, Number 2, 2010, Pages 219-223
5- CONDITIONS FOR A TUPLE OF OPERATORS TO BE TOPOLOGICALLY MIXING
International Journal of Applied Mathematics, Volume 23 No. 6, 2010, 973-976
6- Hypercyclicity Criterion for a Pair of Weighted Composition Operators
International Journal of Applied Mathematics, Volume 24 No. 2, 2011, 215-219
7-Hereditarily Hypercyclic Pairs
International Journal of Applied Mathematics, Volume 24 No. 2, 2011, 245-249
8-Chaoticity of a Pair of Operators
International Journal of Applied Mathematics, Volume 24 No. 2, 2011, 155-160
9- ON n-TUPLES OF WEIGHTED SHIFTS TO BE TOPOLOGICALLY MIXING
Far East Journal of Mathematical Sciences (FJMS) Volume 52, Number 2, 2011, Pages 203-208
10- DENSITY AND INDEPENDENTLY ON Hbc(E)
Int. J. Contemp. Math. Sciences, Vol. 6, 2011, no. 36, 1761 - 1767

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 0:0  توسط مزبان حبیبی  | 

آخرین مقاله خودم که امروز تواروپا چاپ شده:

DENSITY AND INDEPENDENTLY ON Hbc(E)

, International Journal of Contempprary Mathematical Sciences, Vol. 6, 2011, no. 36, 1761 - 1767

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت 23:51  توسط مزبان حبیبی  | 

بسم‌اللَّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌

امشب بحمداللَّه بسیار جلسه‌ى خوبى شد و من حقیقتاً بهره بردم؛ هم از مطالبى كه بیان شد و هم بیشتر، از مشاهده‌ى ظرفیتى كه در مجموعه‌ى فرزانگان و اندیشه‌ورزان كشور براى طرح مسائل و امتداد دادن و استمرار دادن به اجزاى یك مسئله‌ى پیچیده و مركب وجود دارد؛ كه این را من امشب در مجموع مشاهده كردم. خیلى تشكر میكنم؛ هم از شما حضار محترم كه زحمت كشیدید و تشریف آوردید و زمان طولانى‌اى را هم در این جلسه گذراندید، و هم از فراهم‌كنندگان این جلسه، از جناب آقاى واعظزاده و دیگر همكارانى كه زحمت كشیدند و این جلسه را ترتیب دادند و فراهم كردند. چون وقت گذشته، من عرایض خودم را زیاد طولانى نخواهم كرد؛ كوتاه صحبت میكنم. ...(1) ان‌شاءاللَّه زمان براى صحبتهاى مبسوط هم خواهد ماند.
این اولین نشست از نوع خود در جمهورى اسلامى است. ما نشستهاى زیادى داشته‌ایم؛ چه آن دیدارهائى كه خود بنده با مجموعه‌هاى مختلف داشته‌ام، چه آنچه كه اطلاع دارم اتفاق افتاده. بنابراین ما تا كنون از این نوع نشست نداشته‌ایم. مقصود ما از تشكیل این نشست - یا درست‌تر بگویم: سلسله‌ى نشستهائى كه ان‌شاءاللَّه در آینده خواهیم داشت - در درجه‌ى اول این است كه متفكران كشور، اندیشه‌ورزان كشور، خودشان را درگیر مسائل كلان كشور بكنند. كشور مسائل اساسى‌اى دارد. كارهاى بزرگى هست كه باید انجام بگیرد. توانائى‌ها و ظرفیتهاى بسیارى هست كه میتواند در خدمت این حركت عظیم انجام بگیرد. این مقصود تحقق نخواهد یافت، مگر اینكه زبدگان، فرزانگان و اندیشه‌ورزان، خودشان را با این مسائل كلان مرتبط و درگیر كنند. این باید اتفاق بیفتد و ان‌شاءاللَّه این خواهد شد. مسئله‌ى تدوین الگوى اسلامى - ایرانى براى پیشرفت، یكى از مسائل كلان ماست؛ كه البته این مسئله در دل خود، ده‌ها مسئله دارد، كه بعد عرض خواهم كرد. این رشته در خصوص همین مسئله استمرار خواهد داشت و در كنار این، مسائل كلان دیگرى وجود دارد كه بایستى مطرح شود.
هدف دومى كه ما از تشكیل این جلسه داشته‌ایم، این است كه یك فرهنگ و یك گفتمان، اول در میان نخبگان و به تبع آن در سطح عموم جامعه به وجود بیاید. همین حرفهائى كه شما امشب بیان كردید، وقتى در سطح جامعه منتشر شود، ذهن نخبگان و سپس ذهن عموم مردم را به یك سمت اساسى سوق خواهد داد؛ اندیشیدن در مورد الگوى توسعه و مدل حركت به سمت جلو، احساس اینكه باید در این زمینه مستقل باشیم و روى پاى خودمان بایستیم، عیوب وابستگى و تكیه كردن به الگوهاى بیگانه گسترش خواهد یافت. ما امروز به این احتیاج داریم. متأسفانه جامعه‌ى نخبگانى ما هنوز در بخشهاى مهمى از این مسئله به یك نتیجه‌ى صحیح و درست نرسیده‌اند؛ كه این باید اتفاق بیفتد و به حول و قوه‌ى الهى اتفاق خواهد افتاد.
هدف سوم ما هم این است كه بالاخره براى اداره‌ى كشور در ده‌ها سال آینده، لازم است جاده‌سازى كنیم، ریل‌گذارى كنیم. این جلسه و جلسات مشابه، به این ریل‌گذارى و جاده‌سازى منتهى خواهد شد. اینها اهداف ماست از تشكیل این جلسه و جلسات بعدى كه ان‌شاءاللَّه تشكیل خواهد شد.
بنابراین كار متعلق به اشخاص و مقامات نیست، كار متعلق به بنده نیست؛ این كارِ همه است. همه‌ى ما در زمینه‌ى این كارى كه دارد انجام میگیرد، مسئولیت داریم. هر كدام به قدر توانائى‌هاى خودمان، ظرفیتهاى خودمان، سعه و شعاع قدرتى كه در اختیار ما هست، در این زمینه مسئولیم، كه باید ان‌شاءاللَّه دنبال كنیم. این یك مطلب.
مطلب بعدى این است كه محصول این كار، زودبازده نیست. ما با توجه به این نكته، وارد این قضیه شدیم. البته بعضى از آقایان طرحها و پیشنهادهائى براى محصول زود هم مطرح كردند، ایرادى هم ندارد؛ لیكن آن چیزى كه مورد نظر ماست، جز در بلندمدت و با یك نگاه خوشبینانه در میان‌مدت، به دست نخواهد آمد؛ این یك كار طولانى است. اگر ما توانستیم به حول و قوه‌ى الهى، در یك فرایند معقول، به الگوى توسعه‌ى اسلامى - ایرانىِ پیشرفت دست پیدا كنیم، این یك سند بالادستى خواهد بود نسبت به همه‌ى اسناد برنامه‌اى كشور و چشم‌انداز كشور و سیاستگذارى‌هاى كشور. یعنى حتّى چشم‌اندازهاى بیست‌ساله و ده‌ساله كه در آینده تدوین خواهد شد، باید بر اساس این الگو تدوین شود؛ سیاستگذارى‌هائى كه خواهد شد - سیاستهاى كلان كشور - باید از این الگو پیروى كند و در درون این الگو بگنجد. البته این الگو، یك الگوى غیر قابل انعطاف نیست. آنچه كه به دست خواهد آمد، حرف آخر نیست؛ یقیناً شرائط نوبه‌نوى روزگار، ایجاد تغییراتى را ایجاب میكند؛ این تغییرات باید انجام بگیرد. بنابراین الگو، یك الگوى منعطف است؛ یعنى قابل انعطاف است. هدفها مشخص است؛ راهبردها ممكن است به حسب شرائط گوناگون تغییر پیدا كند و حك و اصلاح شود. بنابراین ما در این قضیه هیچ دچار شتابزدگى نخواهیم شد. البته شتاب معقول باید وجود داشته باشد؛ لیكن شتابزده نخواهیم شد و ان‌شاءاللَّه با حركت صحیح و متینى پیش خواهیم رفت.
خوب، دوستان در زمینه‌ى مفردات این جمله، بحثهاى خوبى كردند؛ «الگوى اسلامى - ایرانىِ پیشرفت». درباره‌ى اینكه الگو معنایش چیست، ایرانى به چه لحاظ، اسلامى به چه لحاظ، و پیشرفت در چه جهات، بحثهاى خوبى انجام گرفت. آنچه كه من میخواهم اضافه كنم، این است كه اولاً كلمه‌ى «پیشرفت» را ما با دقت انتخاب كردیم؛ تعمداً نخواستیم كلمه‌ى «توسعه» را به كار ببریم. علت این است كه كلمه‌ى توسعه، یك بار ارزشى و معنائى دارد؛ التزاماتى با خودش همراه دارد كه احیاناً ما با آن التزامات همراه نیستیم، موافق نیستیم. ما نمیخواهیم یك اصطلاح جاافتاده‌ى متعارف جهانى را كه معناى خاصى را از آن میفهمند، بیاوریم داخل مجموعه‌ى كار خودمان بكنیم. ما مفهومى را كه مورد نظر خودمان است، مطرح و عرضه میكنیم؛ این مفهوم عبارت است از «پیشرفت». معادل معناى فارسى پیشرفت را میدانیم؛ میدانیم مراد از پیشرفت چیست. تعریف هم خواهیم كرد كه منظور ما از این پیشرفتى كه در فارسى معنایش روشن است، چیست؛ پیشرفت در چه ساحتهائى است، به چه سمتى است. ما این وام نگرفتن مفاهیم را در موارد دیگرى هم در انقلاب داشته‌ایم. ما از كلمه‌ى «امپریالیسم» استفاده نكردیم؛ كلمه‌ى «استكبار» را آوردیم. ممكن است یك زوایائى در معناى امپریالیسم وجود داشته باشد كه مورد نظر ما نیست. حساسیت ما بر روى آن زوایا نیست؛ حساسیت ما بر روى آن معنائى است كه از كلمه‌ى «استكبار» به دست مى‌آید. لذا این را مطرح كردیم، در انقلاب جا افتاد؛ دنیا هم امروز منظور ما را میفهمد. و همچنین مفاهیم دیگرى.
مفهوم پیشرفت، براى ما مفهوم روشنى است. ما «پیشرفت» را به كار میبریم و تعریف میكنیم كه مقصود ما از پیشرفت چیست. در خصوص ایرانى بودن الگو، علاوه بر آنچه كه دوستان گفتند؛ كه خوب، شرائط تاریخى، شرائط جغرافیائى، شرائط فرهنگى، شرائط اقلیمى، شرائط جغرافیاى سیاسى در تشكیل این الگو تأثیر میگذارد - كه قطعاً اینها درست است - این نكته هم مطرح است كه طراحان آن، متفكران ایرانى هستند؛ این كاملاً وجه مناسبى است براى عنوان ایرانى؛ یعنى ما نمیخواهیم این را از دیگران بگیریم؛ ما میخواهیم آنچه را كه خودمان لازم میدانیم، مصلحت كشورمان میدانیم، آینده‌مان را میتوانیم با آن تصویر و ترسیم كنیم، این را در یك قالبى بریزیم. بنابراین، این الگو ایرانى است. از طرف دیگر، اسلامى است؛ به خاطر اینكه غایات، اهداف، ارزشها و شیوه‌هاى كار، همه از اسلام مایه خواهد گرفت؛ یعنى تكیه‌ى ما به مفاهیم اسلامى و معارف اسلامى است. ما یك جامعه‌ى اسلامى هستیم، یك حكومت اسلامى هستیم و افتخار ما به این است كه میتوانیم از منبع اسلام استفاده كنیم. خوشبختانه منابع اسلامى هم در اختیار ما وجود دارد؛ قرآن هست، سنت هست و مفاهیم بسیار غنى و ممتازى كه در فلسفه‌ى ما و در كلام ما و در فقه ما و در حقوق ما وجود دارد. بنابراین «اسلامى» هم به این مناسبت است. الگو هم نقشه‌ى جامع است. وقتى میگوئیم الگوى ایرانى - اسلامى، یعنى یك نقشه‌ى جامع. بدون نقشه‌ى جامع، دچار سردرگمى خواهیم شد؛ همچنان كه در طول این سى سال، به حركتهاى هفت و هشتى، بى‌هدف و زیگزاگ مبتلا بودیم و به این در و آن در زدیم. گاهى یك حركتى را انجام دادیم، بعد گاهى ضد آن حركت و متناقض با آن را - هم در زمینه‌ى فرهنگ، هم در زمینه‌ى اقتصاد و در زمینه‌هاى گوناگون - انجام دادیم! این به خاطر این است كه یك نقشه‌ى جامع وجود نداشته است. این الگو، نقشه‌ى جامع است؛ به ما میگوید كه به كدام طرف، به كدام سمت، براى كدام هدف داریم حركت میكنیم. طبعاً همین طور كه دوستان گفتند، وضعیت مطلوب باید تصویر شود و چگونگى رسیدن از وضع موجود به آن وضع مطلوب هم بایستى بیان شود. یقیناً سؤالات زیادى مطرح خواهد شد؛ این سؤالات بایستى دانسته شود. یكى از آقایان اینجا گفتند چهار هزار سؤال وجود دارد؛ این خیلى خوب است. این سؤالها شناخته شود، دانسته شود. این حركت بایست در مجموعه‌ى نخبگانى ما به وجود بیاید. سؤالها مطرح شود، به این سؤالها پاسخ داده شود؛ این حركت طولانى‌مدت است.
البته اینكه ما میگوئیم ایرانى یا اسلامى، مطلقاً به این معنا نیست كه ما از دستاوردهاى دیگران استفاده نخواهیم كرد؛ نه، ما براى به دست آوردن علم، هیچ محدودیتى براى خودمان قائل نیستیم. هر جائى كه علم وجود دارد، معرفتِ درست وجود دارد، تجربه‌ى صحیح وجود دارد، به سراغ آن خواهیم رفت؛ منتها چشم‌بسته و كوركورانه چیزى را از جائى نخواهیم گرفت. از همه‌ى آنچه كه در دنیاى معرفت وجود دارد و میشود از آن استفاده كرد، استفاده خواهیم كرد.
سؤالاتى مطرح است، كه بعضى از این سؤالات اینجا مطرح شد و پاسخ داده شد، كه من آنها را تكرار نمیكنم. حرفهاى خوبى هم زده شد، كه هیچ لزومى ندارد من آنها را تكرار كنم. البته مجموعه‌ى كارهائى را كه انجام گرفته، من قبلاً دیده بودم؛ حالا هم مجدداً با دقت گوش دادم. حرفهاى بسیار خوبى در اینجا مطرح شد. بعضى سؤال میكنند كه این مقطع زمانى به چه مناسبت است؟ بعد از آنكه اصل ضرورتش را قبول میكنند و قبول دارند، سوال میكنند كه چرا قبلاً این كار انجام نگرفته، یا چه ضرورتى وجود دارد كه حالا این كار انجام بگیرد؟ خوب، فاصله‌ى زیادى نشده است. براى این فرایندى كه به منظور ایجاد و تدوین یك چنین الگوئى حتماً طى خواهد شد، این سى سال، زمان طولانى‌اى نیست. تجربه‌ها متراكم میشود، معرفتها انباشته میشود، اوضاع و احوال سیاسى اقتضاء میكند؛ بعد به نقاطى میرسیم كه مجهول بوده است و اینها را ان‌شاءاللَّه معلوم خواهیم كرد. به نظر من در این مقطع، ظرفیت كشور، یك ظرفیت مناسبى است. البته گفته شد كه براى تدوین یك چنین الگوئى، ما توانائى فكرى نداریم. نمیتوانیم این را قبول كنیم. ظرفیتهاى كشور، ظرفیتهاى زیادى است. تا آن حدى كه بنده اطلاع پیدا میكنم، به نظرم ظرفیتهاى بالفعل شده‌ى بسیار خوبى وجود دارد؛ هم در حوزه‌ى دانشگاهى، هم در حوزه‌ى علمیه‌ى قم و بعضى حوزه‌هاى دیگر. علاوه‌ى بر این، استعدادها و ظرفیتهائى وجود دارد كه میشود اینها را با مطالبه بالفعل كرد؛ اینها را وسط میدان آورد. ما اگر امروز این كار را شروع نكنیم و دنبال نكنیم، مطمئناً عقب خواهیم ماند و ضرر خواهیم كرد؛ لذاست كه بایستى حتماً این حركت كه اینجور طراحى شده، پیش برود.

آنچه كه باز من اینجا اضافه میكنم، این است كه عرصه‌هاى این پیشرفت را به طور كلى بایستى مشخص كنیم. چهار عرصه‌ى اساسى وجود دارد، كه عرصه‌ى زندگى - كه شامل عدالت و امنیت و حكومت و رفاه و این چیزها میشود - یكى از این چهار عرصه است. در درجه‌ى اول، پیشرفت در عرصه‌ى فكر است. ما بایستى جامعه را به سمت یك جامعه‌ى متفكر حركت دهیم؛ این هم درس قرآنى است. شما ببینید در قرآن چقدر «لقوم یتفكّرون»، «لقوم یعقلون»، «أفلا یعقلون»، «أفلا یتدبّرون» داریم. ما باید جوشیدن فكر و اندیشه‌ورزى را در جامعه‌ى خودمان به یك حقیقت نمایان و واضح تبدیل كنیم. البته این از مجموعه‌ى نخبگان شروع خواهد شد، بعد سرریز خواهد شد به آحاد مردم. البته این راهبردهائى دارد، الزاماتى دارد. ابزار كار، آموزش و پرورش و رسانه‌هاست؛ كه باید در برنامه‌ریزى‌ها اینها همه لحاظ شود و بیاید.
عرصه‌ى دوم - كه اهمیتش كمتر از عرصه‌ى اول است - عرصه‌ى علم است. در علم باید ما پیشرفت كنیم. البته علم هم خود، محصول فكر است. در همین زمان كنونى، در حركت به سمت پیشرفت فكرى، هیچ نبایستى توانى و كوتاهى و كاهلى به وجود بیاید. خوشبختانه چند سالى است كه این حركت در كشور شروع شده؛ نوآورى علمى و حركت علمى و به سمت استقلال علمى حركت كردن. علم هم اینجورى است دیگر؛ بلافاصله در قالب فناورى‌ها و اینها خودش را نشان میدهد. در موارد زیادى، محصول حركت علمى هم مثل این مسئله‌ى مورد بحث ما از چیزهاى بلندمدت نیست؛ نزدیكتر و ثمره‌ى آن دم‌دست‌تر است. كار علمى را بایستى عمیق و بنیانى انجام داد. این هم یك عرصه‌ى پیشرفت است.
عرصه‌ى سوم، عرصه‌ى زندگى است، كه قبلاً عرض كردیم. همه‌ى چیزهائى كه در زندگى یك جامعه به عنوان مسائل اساسى و خطوط اساسى مطرح است، در همین عنوان «عرصه‌ى زندگى» میگنجد؛ مثل امنیت، مثل عدالت، مثل رفاه، مثل استقلال، مثل عزت ملى، مثل آزادى، مثل تعاون، مثل حكومت. اینها همه زمینه‌هاى پیشرفت است، كه باید به اینها پرداخته شود.
عرصه‌ى چهارم - كه از همه‌ى اینها مهمتر است و روح همه‌ى اینهاست - پیشرفت در عرصه‌ى معنویت است. ما بایستى این الگو را جورى تنظیم كنیم كه نتیجه‌ى آن این باشد كه جامعه‌ى ایرانى ما به سمت معنویتِ بیشتر پیش برود. البته این در جاى خود براى ما روشن است، شاید براى خیلى از حضار محترم هم روشن است؛ اما باید براى همه روشن شود كه معنویت نه با علم، نه با سیاست، نه با آزادى، نه با عرصه‌هاى دیگر، هیچ منافاتى ندارد؛ بلكه معنویت روح تمام اینهاست. میتوان با معنویت قله‌هاى علم را صاحب شد و فتح كرد؛ یعنى معنویت هم وجود داشته باشد، علم هم وجود داشته باشد. دنیا در آن صورت، دنیاى انسانى خواهد شد؛ دنیائى خواهد شد كه شایسته‌ى زندگى انسان است. دنیاى امروز، دنیاى جنگلى است. دنیائى كه در آن علم همراه باشد با معنویت، تمدن همراه باشد با معنویت، ثروت همراه باشد با معنویت، این دنیا دنیاى انسانى خواهد بود. البته نمونه‌ى كامل این دنیا در دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه (ارواحنا فداه) اتفاق خواهد افتاد و از آنجا - من این را اینجا عرض بكنم - دنیا شروع خواهد شد. ما امروز در زمینه‌هاى مقدماتىِ عالم انسانى داریم حركت میكنیم. ما مثل كسانى هستیم كه در پیچ وخمهاى كوه‌ها و تپه‌ها و راه‌هاى دشوار داریم حركت میكنیم تا به بزرگراه برسیم. وقتى به بزرگراه رسیدیم، تازه هنگام حركت به سمت اهداف والاست. بشریت در طول این چند هزار سال عمر خود، دارد از این كوره‌راه‌ها حركت میكند تا به بزرگراه برسد. وقتى به بزرگراه رسید - كه آن، دوران ظهور حضرت بقیةاللَّه است - آنجا حركت اصلى انسان آغاز خواهد شد؛ حركت سریع انسان آغاز خواهد شد؛ حركت موفق و بى‌زحمت انسان آغاز خواهد شد. زحمت فقط عبارت است از همین كه انسان در این راه حركت كند و برود؛ دیگر حیرتى در آنجا وجود نخواهد داشت.
به هر حال این چهار عرصه‌ى پیشرفت است كه ما باید با توجه به این الگوئى كه ان‌شاءاللَّه شماها دنبال میكنید - كه سازوكار دنبال كردن این هم تا حدودى به نحو اجمال برایمان روشن است و خواهیم گفت - در این عرصه‌ها پیش برویم.
در باب محتواى اسلامى، دوستان اشارات خیلى خوبى داشتند. اولین مسئله‌اى كه باید در نظر گرفته شود، مسئله‌ى مبدأ است، مسئله‌ى توحید است؛ «انّا للَّه و انّا الیه راجعون».(2) مهمترین مشكل دنیائى كه امروز رنگین‌ترینش در غرب متجلى است و به آن داریم اشاره میكنیم، جدائى از خدا و اعتقاد به خدا و التزام به اعتقاد به خداست. البته شاید اعتقاد ظاهرى و صورى و اینها وجود دارد، لیكن به اعتقاد به خدا التزام نیست. اگر مسئله‌ى مبدأ حل شد، بسیارى از مسائل حل خواهد شد. «یسبّح له ما فى السّماوات و ما فى الأرض»،(3) «و للَّه جنود السّماوات و الأرض و كان اللَّه علیما حكیما».(4) وقتى انسان به این مسئله معتقد شد، این توحیدى كه این معنا را به ما نشان میدهد، یك نیروى عظیم و تمام نشدنى را در اختیار بشر میگذارد. «هو اللَّه الّذى لا اله الّا هو الملك القدّوس السّلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتكبّر سبحان اللَّه عمّا یشركون».(5) وقتى انسان اینجور توحیدى را معتقد بود، وقتى توانستیم این اعتقاد را در بدنه‌ى زندگىِ خودمان بسط دهیم، این مشكل اساسى بشریت را حل خواهد كرد.
مسئله‌ى دومى كه مسئله‌ى اساسى است، قضیه‌ى معاد، قضیه‌ى محاسبه، قضیه‌ى تمام نشدن قضایا با زوال جسم - با مرگ - است؛ این خیلى مسئله‌ى مهمى است؛ این كه حساب و كتابى در كار است؛ «فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره». ملتى كه این اعتقاد را داشته باشد و در برنامه‌ى عملى‌اش این معنا باشد كه «فمن یعمل مثقال ذرّة خیرا یره. و من یعمل مثقال ذرّة شرّا یره»،(6) در زندگى‌اش تحول اساسى به وجود خواهد آمد. اعتقاد به امتداد نتائج عمل، ایثار و جهاد را معنا میبخشد و منطقى میكند. یكى از ابزارهاى مهم ادیان - كه در اسلام به طور واضحى وجود دارد - مسئله‌ى جهاد است. جهاد باید همراه با ایثار باشد؛ والّا جهاد نخواهد شد. ایثار یعنى ازخودگذشتگى. در منطق عقل ابزارى، ازخودگذشتگى یك امر بى‌منطقى است. خوب، چرا من از خودم بگذرم؟ این اعتقاد به معاد است كه این را منطقى میكند، عقلانى میكند. وقتى ما معتقدیم كه هیچ عملى از بین نخواهد رفت و همه‌ى اعمال محفوظ است و ما در آن زندگى واقعى - كه حَیَوان واقعى و زندگى واقعى است؛ «انّ الدّار الأخرة لهى الحیوان»(7) - این اعمال را در مقابل چشممان خواهیم دید، آن وقت اینجا اگر براى تكلیف، براى وظیفه یك چیزى را از دست دادیم، احساس خسارت نمیكنیم؛ ولو آن چیز جانمان باشد، ولو آن چیز عزیزان و فرزندانمان باشد. باید اینها جزو الگوى پیشرفت بیاید و در پیشرفت یك جامعه معنا پیدا كند. بنابراین مسئله‌ى اصلى، مسئله‌ى توحید و مسئله‌ى معاد است.
بعد مسئله‌ى عدم تفكیك دنیا و آخرت است؛ «الدّنیا مزرعة الأخرة»،(8) كه به نظرم بعضى از دوستان هم اشاره كردند؛ این خیلى مهم است. دنیا و آخرت از هم جدا نیستند. آخرت ما آن روى سكه‌ى دنیاى ماست. «و انّ جهنّم لمحیطة بالكافرین»؛(9) كافر همین حالا توى جهنم است، منتها جهنمى كه او نمیفهمد كه الان توى جهنم است؛ بعد كه این تجسم پیدا كرد، میفهمد. «اى دریده پوستین یوسفان / گرگ برخیزى از این خواب گران». الان او گرگ است، منتها احساس گرگى نمیكند. ما هم كه چشممان بسته است، او را گرگ نمى‌بینیم؛ اما وقتى كه از خواب بیدار شدیم، مى‌بینیم این گرگ است. پس پیوستگى دنیا و آخرت به این معناست. اینجور نیست كه حالا مثلاً فكر كنیم دنیا مثل بلیتهاى بخت‌آزمائى است؛ نه، اصلاً آخرت آن روى این دنیاست، آن روى این سكه است.
مسئله‌ى دیگر، مسئله‌ى انسان است؛ نگاه اسلام به انسان، محور بودن انسان. این موضوع در اسلام خیلى معناى وسیعى دارد. خوب، پیداست انسان اسلامى با انسانى كه در فلسفه‌هاى مادى غرب و پوزیتیویسم قرن نوزده و اینها مطرح است، بكلى متفاوت است؛ این یك انسان است، آن یك انسان دیگر است؛ اصلاً تعریف این دو انسان یكى نیست. لذا محور بودن انسان هم در اسلام با محور بودن انسان در آن مكاتب مادى بكلى متفاوت است. انسان، محور است. همه‌ى این مسائلى كه ما داریم بحث میكنیم: مسئله‌ى عدالت، مسئله‌ى امنیت، مسئله‌ى رفاه، مسئله‌ى عبادت، براى این است كه فرد انسان سعادتمند شود. اینجا مسئله‌ى سعادت و مسئله‌ى عقبى‌ متعلق به فرد است؛ نه به این معنا كه انسان از حال دیگران غافل باشد، براى آنها كار نكند؛ نه، «من احیاها فكأنّما احیا النّاس جمیعا».(10) در روایت هست كه معناى این جمله را از امام پرسیدند، فرمود: تأویل اعظم آن این است كه تو كسى را هدایت كنى. معلوم است كه هدایت وظیفه‌ى همه است؛ لیكن در نهایت آن چیزى كه از نگاه اسلام براى انسان مطرح است و اهم است، نجات خودش است. ما باید خودمان را نجات دهیم. نجات ما به این است كه به وظائفمان عمل كنیم؛ كه البته آن وقت وظائف اجتماعى، استقرار عدالت، ایجاد حكومت حق، مبارزه‌ى با ظلم، مبارزه‌ى با فساد، اینها همه جزو مقدمات همان نجات است. بنابراین اصل این است. همه چیز مقدمه است؛ جامعه‌ى اسلامى هم مقدمه است؛ عدالت هم مقدمه است. اینكه در قرآن كریم هست كه «لیقوم النّاس بالقسط»(11) - كه به عنوان هدف انبیاء ذكر شده - قطعاً عدل هدف است، منتها این هدف میانى است؛ هدف نهائى عبارت است از رستگارى انسان؛ این بایستى مورد توجه باشد. انسان موجودى است مكلف، مختار و مواجه با هدایت الهى - «أ لم نجعل له عینین و لسانا و شفتین و هدیناه النّجدین»(12) - میتواند هدایت را انتخاب كند، میتواند ضلالت را انتخاب كند. انسان موجودى است متعهد، براى خود، براى جامعه، براى اهل. آن وقت با این نگاه، مردم‌سالارى علاوه بر اینكه براى مردم یك حق است، یك تكلیف هم میشود؛ یعنى همه‌ى مردم در امر حكومت جامعه مسئولند. نمیشود گفت كه آقا به من مربوط نیست؛ نه، صلاح و فساد كشور، حكومت، اینها به یكایك انسانها مرتبط است؛ یعنى انسان در مقابل آن متعهد است. این هم یكى از آن عناصر اصلى است كه بایستى در دیدگاه اسلام مورد ملاحظه قرار بگیرد و در این الگو رعایت شود.
مسئله‌ى بعد، مسئله‌ى حكومت است؛ كه باز در این باب هم اسلام نظرات ویژه‌اى دارد. صلاح فردى در امر حكومت در اسلام، یك امر بسیار مهم و اساسى است. هر كسى به هر اندازه‌اى از مدیریت كه میخواهد مباشرت كند، بایستى صلاحیت آن را در خودش به وجود بیاورد یا در خودش ببیند و بپذیرد؛ بدون این، عمل نامشروعى انجام داده. عدم علو، عدم اسراف، عدم استئثار، مسئله‌ى مهمى در امر حكومت است. خداوند درباره‌ى فرعون میفرماید: «كان عالیا من المسرفین»؛(13) یعنى گناه فرعون این است: عالى است. بنابراین براى حاكم، علو و استعلاء یك نقطه‌ى منفى است؛ نه خود او حق دارد استعلاء كند، نه اگر اهل استعلاء است، حق دارد قدرت را قبول كند، نه مردم اجازه دارند كه او را به عنوان حاكم و امام جامعه بپذیرند. استئثار یعنى همه چیز را براى خود خواستن؛ در مقابل ایثار است. ایثار یعنى همه چیز را به نفع دیگران از خود جدا كردن، استئثار یعنى همه چیز را به نفع خود از دیگران جدا كردن. علو و استعلاء و استئثار جزو نقاط منفى حكومت است. امیرالمؤمنین در نهج البلاغه درباره‌ى بنى‌امیه فرمودند: «یأخذون مال اللَّه دولا و عباد اللَّه خولا و دین اللَّه دخلا بینهم». یعنى دلیل بر اینكه اینها براى حكومت صلاحیت ندارند، این است كه این خصوصیت را دارند: «یأخدون مال اللَّه دولا»؛ یعنى اموال عمومى دست به دست بین خودشان میگردد، با اینكه مال عامه‌ى مردم است. «و عباد اللَّه خولا»؛ مردم را مثل بردگان خود به حساب مى‌آورند و استخدام میكنند. «و دین اللَّه دخلا بینهم»؛ دین خدا را هم هر جورى كه دوست میدارند، دستكارى میكنند. بنابراین در حكومت، اسلام نظر دارد. این بایستى در الگوى زندگى ما براى بلندمدت حتماً گنجانده و ملاحظه شود.
در خصوص مسئله‌ى اقتصاد، آقایان بحثهاى خوبى كردید. «كى لا یكون دولة بین الأغنیاء منكم»(14) یك معیار مهمى است. مسئله‌ى عدالت، بسیار مهم است. یكى از اركان اصلى این الگو باید حتماً مسئله‌ى عدالت باشد. اصلاً عدالت معیار حق و باطل حكومتهاست. یعنى در اسلام اگر چنانچه شاخص عدالت وجود نداشت، حقانیت و مشروعیت زیر سؤال است.
مسئله‌ى دیگر، نگاه غیرمادى به اقتصاد است. بسیارى از این مشكلاتى كه در دنیا پیش آمده، به خاطر نگاه مادى به مسئله‌ى اقتصاد و مسئله‌ى پول و مسئله‌ى ثروت است. همه‌ى این چیزهائى كه دوستان از انحرافهاى غرب و مشكلات فراوان و مسئله‌ى استثمار و استعمار و اینها ذكر كردند، به خاطر این است كه به پول و به ثروت نگاه ماده‌گرایانه وجود داشته. میتوان این نگاه را تصحیح كرد. اسلام براى ثروت اهمیت قائل است، اعتبار قائل است. تولید ثروت در اسلام مطلوب است؛ منتها با نگاه الهى و معنوى. نگاه الهى و معنوى این است كه از این ثروت براى فساد، براى ایجاد سلطه، براى اسراف نباید استفاده كرد؛ از این ثروت بایستى براى سود جامعه بهره برد. و بقیه‌ى مسائل فراوانى كه وجود دارد.
البته اینجا بحثها، بحثهاى زیادى است. من نمیخواهم بحث را طولانى كنم؛ چون هم وقت گذشته، و هم لزومى ندارد فعلاً توى این جلسه ما اینها را بحث كنیم. ان‌شاءاللَّه اگر عمر باشد، وقتهاى زیادى براى این بحثها خواهیم داشت.
ما گفتیم این آغاز یك راه است؛ یعنى جلسه‌ى امشب ما یك شروع بود؛ این باید ادامه پیدا كند. ممكن است درباره‌ى همین مسئله‌ى الگوى اسلامى - ایرانى براى پیشرفت، ده و شاید ده‌ها گردهمائى و نشست لازم باشد. ممكن است ده‌ها حلقه‌ى علمى لازم باشد كه در دانشگاه‌هاى مختلف تشكیل شود. ممكن است صدها نفر از فرزانگان و نخبگان و دانشمندان ما كه ترجیح میدهند كار شخصى بكنند - اهل كار جمعى نیستند - آماده باشند در خانه‌هاى خودشان مطالعه كنند؛ از اینها بایستى استفاده شود. حلقه‌هاى فكرى تشكیل شود، دانشگاه‌ها و حوزه‌ها با این مسئله درگیر شوند، تا اینكه بتوانیم ان‌شاءاللَّه این را به نقطه‌ى مطلوب خودش برسانیم.
البته گزارشى كه آقاى دكتر داوودى دادند، گزارش بسیار خوبى بود؛ من هم كم‌وبیش بى‌اطلاع نبودم از این مطالبى كه ایشان گفتند؛ لیكن با این تفصیل ما اطلاع نداشتیم. اینها بسیار خوب است، با هم هیچ منافاتى ندارد. این كار، كار یك مجموعه‌ى خاص و محدود نیست؛ كارى است كه باید همه‌ى ظرفیت نخبگانى كشور به میدان بیاید. همان طور كه عرض كردیم، كار كوتاه‌مدت و از آن پروژه‌هاى زودبازده هم نیست؛ این كار بلندمدتى است، باید انجام بگیرد، عجله‌اى هم نداریم. ما پیش خواهیم رفت. این چیزى هم نیست كه دولتها یا مجالس بتوانند آن را تصویب كنند؛ این - همان‌جور كه گفتیم - نسبت به همه‌ى اسناد مهمِ سازنده‌ى فعال در كشور، جایگاه بالادستى دارد؛ باید خیلى مراحل را طى كند و به یك قوام لازم برسد. این فكرها باید كاملاً ورز بخورد تا اینكه بتواند به یك نقطه‌ى اساسى برسد.
یك مركزى هم براى این كار لازم است كه این مسئله را دنبال كند؛ این مركز را ان‌شاءاللَّه تشكیل خواهیم داد. باید جائى باشد كه این حركت را در انحصار نگیرد. ما از آن مركز توقع نخواهیم كرد كه این كار را او انجام دهد؛ بلكه توقع خواهیم كرد كه او این حركت عظیم نخبگانى در كشور را زیر نظر بگیرد، از آنها خبر بگیرد، به آنها كمك كند، پشتیبانى‌هاى گوناگون بكند؛ جورى باشد كه این حركت متوقف نشود. البته عرض كردیم؛ لازم است یك كانون مركزى و ستادى به وجود بیاید و ان‌شاءاللَّه به وجود خواهد آمد. بنابراین امشب كار ما با شما تمام نمیشود. یعنى این مسئله، مسئله‌اى نیست كه توى این جلسه شروع شده باشد و توى این جلسه تمام شود؛ این ان‌شاءاللَّه ادامه پیدا خواهد كرد. البته جمعهاى گوناگونى خواهند بود؛ یعنى افراد فراوانى هستند، شخصیتهاى مختلفى هستند. همان طور كه آقاى دكتر واعظزاده سفارش كردند، من هم درخواست میكنم آقایانى كه نظراتى دارند و میخواستند نظرات خود را بیان كنند، این نظرات را بدهند. مطالبى هم كه اینجا گفته شد، بعضى از آنها مطالبى است كه انسان باید رویش فكر كند؛ یعنى بایستى حلقه‌هاى فكرى تشكیل شود، روى اینها بحث شود، حلاجى شود، دفاع شود، اشكال بشود، ان‌قلت و قلت طلبگى انجام بگیرد تا ان‌شاءاللَّه به یك نتائجى برسیم.
والسّلام علیكم و رحمةاللَّه و بركاته‌
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 21:15  توسط مزبان حبیبی  |